نغمه ذهن
فیلم محصول ۲۰۰۷ فرانسه است. کارگردان جولیان اشنابل و بر اساس یک رمان ساخته شده. داستان فیلم بر اساس کتاب خاطرات ژاک دومینیک بائوبی اقتباس شده است. ژاک دومینیک بائوبی قبل از اینکه دچار عارضه حمله مغزی و معلولیت جسمی بشود، از سردبیران مجله ال (Elle) بود. وی که دچار فلج جسمی (Locked-In syndrome) شده بود، از لحاظ مغری کاملا سالم بود اما بجز پلک چشم چپش، اختیار تمامی اعضلات بدنش را از دست داده بود. از این روی تنها راه ارتباطیاش با دیگران از طریق پلکزدن بود. وی به این وسیله و با کمک پرستاران و اطرافیانش کتابی از زندگی خود را نوشت. وی ۱۰ روز پس از چاپ کتابش، به علت ابتلا به ذات الریه درگذشت. فیلم در IMBD فیلم خیلی خوبی بود یه جاهایش گریم گرفته بود... چیزایی که از جلسه نقد یادمه رو مینویسم: فیلم با یه تولد شروع میشه با یه چشم باز کردن... فیلم از زاویه دید جین شروع میشه و ادامه پیدا میکنه جین متوجه میشه که از اعضای بدنش فقط پلک چپش کار میکنه این زاویه دید تا جایی ادامه پیدا میکنه که جین میتونه با چشمش حرف بزنه... دوستش که به دیدنش میاد یه جمله عالی میگه: به انسانیت وفادار باش تا زنده بمونی.. جین کسی بوده که کاملا با غرایزش زندگی میکرده اما حالا تو بنده و مجبوره تو بند باشه .. تو بند بودن باعث میشه نگاهش به زندگیو زنا عوض بشه.. تو قسمت هایی از فیلم جینو نشون میده با لباس قواصی که توی دریا هی داره به عمق میره. انگار داره با این به عمق رفتن به خودش عمق میده... در نهایت بگم فیلم دیدنیه.... یه جایی این مطلبو خوندم خیلی خوشم اومد برای همین میذارمش اینجا: دختر دانش آموز صورتی زشت داشت. دندانهایی نامتناسب با گونههایش، موهای کم پشت و رنگ چهرهای تیره... بعضیها هم اغراق آمیزتر میخندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جملهای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژهای در میان همه و از جمله من پیدا کند : اما کاترینای عزیزم،بر عکس من تو بسیار زیبا و جذاب هستی... او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینانترین فردی است که میتوان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه میخواستند با او هم گروه باشند... او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود: به یکی میگفت چشم عسلی و به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاقترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوبترین یاور دانش آموزان را داده بود. ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود که واقعاً به حرفهایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبههای مثبت فرد اشاره میکرد. مثلاً به من میگفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم میگفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت... آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود؟! سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهریاش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم...! 5 سال پیش وقتی برای خواستگاریاش رفتم،دلیل علاقهام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگیاش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود! در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟! همسرم جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم...! و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید... كارل گوستاويونگ ۲۶ ژوئيه ۱۸۷۵ در دهكدة كوچكي بنام كسويل واقع در كناره ی درياچه ی كنستانس در شمال شرقي سوئيس متولد شد. پدر يونگ اغلب اوقات عصبانی و كج خلق بود و مادر او هم از اختلالات روانی و افسردگی رنج مي برد. زمانی كه اين وضعيت از قدرت تحمل او خارج شد ، به اطاق كوچك زير شيروانی خانه پناهنده شد. يونگ اساساً شخصيتی درون گرا داشت و تا پايان عمرش نيز اين ويژگی را حفظ نمود. يونگ در ۱۹۰۰ از دانشگاه بيسل، واقع در سوئيس، با درجه پزشكي فارغالتحصيل شد. یونگ در سال ۱۹۰۳ با دوشیزه ی ثروتمندی به نام اما روشنباخ ازدواج کرد که بعد ها از او صاحب پنج فرزند شد. در دهم دسامبر سال هزار و نهصد ، يونگ نخستين كار حرفه ای خود را به عنوان دستيار در بيمارستان روانی بورگ هولتزلی معروف ترين بيمارستان روانی اروپا در زوريخ متقبل شد. يونگ هميشه به مذاهب و افسانه هاي شرقي علاقه داشت و سفرهايش به هندوستان و سيلان علايقش را محكمتر كرده ؛ به دانشش وسعت داد. او از طريق دوستيش با ريچارد ويلهم – معتبرترين نويسنده فرهنگ چين – با «آي چينگ» ، متني كه روش غيب گويي و طالع بيني را شرح مي دهد آشنا گرديد. يونگ در جهت علاقهاش به اساطير در سالهاي دهه ۱۹۲۰ چند بار به آفريقا مسافرت كرد تا فرآيندهاي رواني اقوام نانويسا را مورد مطالعه قرار دهد. در سال ۱۹۰۵ در سن سي سالگي يونگ مدرس روانكاوي در دانشگاه زوريخ و طبيب ارشد در كلينيك روانكاوي شد. نخستین مبادله ی ثبت شده ی نامه ها میان یونگ و فروید در سال ۱۹۰۶ بود تا مدتها فروید با یونگ همچون پسرش و حواری برگزیده رفتار می کرد. زماني كه انجمن بين المللي امور روانشناختي پايه گذاري شد يونگ به اصرار فرويد به عنوان نخستين رئيس و دبير كل آن منصوب شد. فرويد در نامه اي كه در اين زمان به يونگ نوشت ، وي را بعنوان فرزند بزرگ خود و نيز وليعهد و جانشين برگزيد فرويد عقيده داشت كه اگر يك يهودي در رأس گروه قرار گيرد گرايش يهودستيزي ممكن است مانع پيشرفت جنبش روانكاوي شود. در سال ۱۹۱۲ یونگ کار تدریس در دانشگاه را کنار گذاشت و تمام وقت خود را صرف پروراندن دیدگاه های ویژه ی خود کرد. در سال ۱۹۱۳ یونگ و فروید پیوند ها را گسستند. پس از آنكه رابطه و مشاركت با فرويد و روانكاوی خاتمه يافت ، يونگ از تدريس در دانشگاه استعفا داد ؛ زيرا احساس مي كرد منصفانه نخواهد بود كه به دانشجويان درس بدهد در حاليكه وضعيت ذهني خودش مغشوش شده است. او طی اين دوره وقتش را با تجزيه و تحليل خوابها ، و تصورات و تخيلاتش ، وقف كاوش و مكاشفه در ضمير ناخودآگاه خود كرد. پس از سه سال ركود يونگ يكي از عاليترين كتابهايش به نام «انواع مختلف شخصيت از ديدگاه روانشناختي» را به رشته تحرير درآورد. در اين نسخه كه در سال ۱۹۲۱ چاپ شد ، يونگ تفاوتش را با فرويد و آدلر مطرح نمود. در اين زمان مسافرتهاي يونگ به نقاط مختلف جهان خيلی بيشتر شد. او رهسپار تونس و صحرا شد و در سفرش به آفريقا ، زبان محلي آفريقای مركزی را آموخت و در سفری ديگر به نيومكزيكو با عقايد سرخپوستان پوئيلو آشنا شد. او در سال ۱۹۱۳ روش خويش را روانشناسی تحليلی ناميد تا آن را از روانكاوی متمايز كند و ادعا كرد اين روش شيوهای است . می تواند تمام كوششهای روانشناسی همچون روانكاوی فرويد و روانشناسی فردی آدلر را دربرگيرد. او در سال ۱۹۱۹ براي اولين بار كلمه صورت مثالي را به كار برد. تعدادی از کتاب های یونگ: ۱۔ انسان و سمبول هایش ۲۔ خاطرات ،اندیشه ها، رویاها ۳- روانشناسی ضمیر ناخودآگاه روانکاوی محصول نظام فروید بود که به او تعلق داشت. بسیاری از نظریات شخصیت بعد از فروید در واقع صورت مشتق شده یا گسترش یافته ی کارهای بنیادی فروید است. به نظر او بسیاری از رفتارهای انسان تحت تأثیر انگیزههای ضمیر ناخودآگاه است. افکار و خاطرات بخصوص ضمیر ناخودآگاه، بویژه از نوع جنسی و پرخاشگرانه، ریشهٔ اختلالات روانی هستند. نظام شخصیتی از نظر فروید: از نظر فروید شخصیت دارای سه ساختار بنیادی است: نهاد، خود،فراخود نهاد:Id جنبه ای از شخصیت که منبع انرژی روانی است و بر طبق اصل لذت عمل می کند.نهاد در جهت کاهش درد و افزایش لذت عمل می کند. نهاد مانند یک کودک است که فقط در پی کسب لذت و دوری از درد است. خود:Ego جنبه ی منطقی شخصیت که بر طبق اصل واقیت عمل می کند. خود به نهاد کمک می کند که در مکان درست و به شیوه ی درست به خواسته های نهاد پاسخ داده شود. فراخود: Super ego فراخود، بخش اخلاقی شخصیت است و محصول اجتماعی شدن است. این قسمت شامل باید نباید های اخلاقی و اجتماعی است.
برخی از مفاهیم نظریه فروید زیست مایه(لیبیدو): انرژی روانی که به وسیله ی غریزه های زندگی جلوه می کند. مکانیسم های دفاعی: راهبرد های خود برای دفاع در برابر اضطرراب هایی که از تعارضات به وجود می آید. فرافکنی : از طریق این مکانیسم، فرد افکار ناپسند، تمایلات نامقبول و ناخودآگاه خویش و همچنین تقصیرها و اشتباهات خود را به دیگری نسبت داده و بدین وسیله موجبات رضایت خاطر و آرامش خود را فراهم میسازد. ضرب المثل«کافر همه را به کیش خود پندارد» به این مکانیسم اشاره دارد. انکار : وقتی مواجهه با واقعیت بیرونی، بیش از حد ناخوشایند باشد فرد ممکن است منکر وجود این واقعیات ناخوشایند شود. والدین کودکی که به بیماری علاجناپذیری دچار است ممکن است اصلا تکذیب کنند که مشکلی وجود دارد.
غرایز: نیروی محرک اصلی برای انرژی جسمانی و روانی در نظریه انگیزش فروید است. غریزه نیرویی با منشا زیستی است که از درون ارگانیزم سرچشمه میگیرد و به ذهن رسوخ میکند.
مراحل رشد روانی جنسی: از نظر فروید ۶ سال ابتدایی زندگی فرد نقش مهمی در شکل گیری شخصیت فرد دارد. هر فردی در طی رشد خود مراحلی را طی میکند که ردید آن را مراحل رشد روانی جنسی نامگذاری کرده است. مراحل دهانی،مقعدی،آلتی و تناسلی که کودک به ترتیب آنها را سپری می کند. مرحله دهانی: اولین مرحله روانی ـ جنسی رشد شخصیت از تولد تا دو سالگی ادامه دارد. در خلال اولین سال زندگی كودك، دهان مهمترین منبع كاهش تنش و احساسات لذتبخش است. مرحله مقعدی : همزمان با از شیر گرفتن كودك، لیبیدو از ناحیه دهان به منطقه مقعد منتقل میشود. لذا، احساس لذت در كودك ابتدا از تخلیه مدفوع و سپس از نگهداری آن حاصل میشود. این بدان معنی نیست كه بگوییم كودك در خلال مرحله دهانی چنین لذتی احساس نمیكند. با وجود این، در خلال سالهای دوم و سوم زندگی، لذت مقعدی نقش غالب را دارد. در این مرحله کودک از اینکه خود توانایی انجام این کار را دارد احساس خشنودی دارد. مرحله آلتی: در حدود سنین چهار تا پنج سالگی، لیبیدو در محدوده دستگاه تناسلی متمركز میشود. در این سن اغلب دیده میشود كه توجه كودكان به دستگاه تناسلیشان جلب میشود و با دستكاری، از آن لذت میبرند و در زمینه مسائلی مثل تولد و مسائل جنسی و اینكه چرا پسرها آلت مردی دارند و دخترها ندارند، كنجكاوی نشان میدهند. بعد از این مرحله یک دوره کمون یا نهفتگی اتفاق می افتد که جزو مراحل رشد روانی-جنسی نیست. در این دوره غرایز در ظاهر به طور موقت خاموش شده اند و فرد به فعالیت های درسی، ورزشی و .. روی می آورد.
مرحله جنسی یا تناسلی : آخرین مرحله روانی – جنسی رشد شخصیت، هنگام بلوغ جنسی آغاز میشود. بدن از نظر فیزیولوژیكی بالغ میشود و اگر تثبیت مهمی در مرحله قبل رشد اتفاق نیفتاده باشد، ممكن است فرد قادر به هدایت زندگی بهنجار باشد. تثبیت: در تثبیت قسمتی از لیبیدو یا انرژی روانی صرف آن مرحله رشد میشود و انرژی كمتری برای مراحل بعدی باقی میماند. در مرحله ای که آن نیاز زیاد ارضا شود یا ارضا نشود تثبیت اتفاق می افتد ماهیت انسان از نظر فروید بطور کلي فرويد در مورد موضوع اراده آزاد يا جبرگرايي ، انسان را جبر گرا ميدانست، در مورد تاثير وراثت يا پرورش موضع ميانهاي اتخاذ کرد، در مورد گذشته يا حال تاکيد بر نقش گذشته بود به خصوص پنچ سال اول زندگی کودک، در مورد بيهمتايي يا جهان شمولي يک کليت و عموميت در رشد رواني - جنسي انسان تشخيص داد. در حوزه تعادل جويي يا رشد (هدف زندگي) بر نقش تعادل جويي و کاهش نقش تاکيد کرد و در مورد خوش بيني با بدبين بودن با انسان او به شدت بدبين بود. برای منی که روزنامه نمیخونم و از صفحه ی حوادث روزنامه ها بی خبرم این جمع اوری یک هفته ای جرایم از 4 تا روزنامه خیلی سنگین بود از این جهت که با بررسی این همه جرم تو یک هفته اونم تازه اونایی که اعلام شده بودنن رفتم تو کما... 81 جرم تو یک هفته تازه به نظر بچه ها آمار نسبت به هفته های قبل کمتر بوده ببینین دیگه چه خبر بوده اون هفته ها.... بذارین یه کوچولو هم شما رو در جریان بذارم: قتل: 15 مورد(منظوراز مورد تعداد مقتول نیستاااا تو این 15 مورد 38 نفر کشته شدن که 5 مورد از این 15 تا قتل خانوادگی بوده...) سرقت: 32 مورد کلاهبرداری: 15 مورد قاچاق 7 مورد و.... 204 مجرم مرد و 25 زن این ماجرای میدون کاج هم که برای خودش کلی بود... آخه چی میشه که آدم میتونه این کارارو کنه. هیچ چیزی از این موجود دو پا بعید نیست... با خوندن این روزنامه ها ترسیدم به این فکر افتادم که قاتل و دزد و .. شاخ و دم نداره یکیه مثل ماها ... احساس نا امنیم خیلی زیاد شده... وای چی بگم... البته نا گفته نمونه که جامعه و آدمای بیمار، نسل بیمار پرورش میدن... واییییییی بعد این همه وقت چه خوبه اومدن اینجا.... میخواستم بیام اما نه حالش بود نه نت... روزای شلوغی بود: تولد جوجه ها(حنا و ریحون بنفش) چه آتیشی سوزوندن سالگرد کارگاهمون واییییی یادش بخیر سال قبل 9 و 16 مهر کارگاه برگزار شد. من و 3 تا از دوستام با کمک و یاری یکی از اساتید.. وای خدای من چه استرسی رو تجربه کردیم هر لحظه که به یه مشگلی میخوردیم شروع می کردیم به خودمون بد و بیراه گفتن که ما و چه به این کارا و ... اون موقع همش به فکر خلاصی از اون استرس و تموم شدن کارگاه بودیم اما الان حاضرم اون استرس و تحمل کنم خیلی خوب بود..اما خداروشکر کارگاه خوبی از آب در اومد 4تا جوجه دانشجو و این کاراااااا... البته اگه استاد نبود که بدبخت بودیم اساسیییییی.. خدای من چه روزایی رفت.. هنوزم همه یادشونه اون کارگاه آخرین اتفاق هم آزمون سنجش تکمیلی بود. من بدبخت که اصلا اهل یه جا نشستن نبودم 2 ساعت نشستم رو صندلی داشتم دیوانه میشدم از دو ساعت یک ساعت و نیم بیکار بودم.. سر کنکور دانشگاه هم انقده نشسته بودم.. کارنامه ی درخشان هم اومد اگرچه بهتر از قبل بود اما با این اوضاع از قبولی خبری نیست... محتاجیم به دعای دوستان.. یادتون نره مارو هیچ وقت اولین بار ها از ذهن آدم پاک نمیشه... یادم نمیرسه ۴ مهر سال قبل چه اتفاقی افتاد.... یه اتفاق خوب با یه پایان تلخ.... اتفاقاتی که دوباره تکرار شد ... لحظه به لحظه امروز برام خاطرست... پ.ن.: عکس بالا هنرمندی یه خاطرس خلاصه کتاب زن بودن تموم شد و جماعتی از این بابت خوشحال شدن بعضیا به خاطر اینکه تو نوبت قرض گرفتن کتاب بودن و بعضی ها هم کلافه بودن از بس این کتابه دسته من بود... حالا که تموم شده میخوام یه کم تخصصی تر بنویسم و کتابو معرفی کنم زن بودن/ نویسنده: تونی گرنت/ مترجم: فروزان گنجی زاده/ انتشارات ورجاوند کتاب نه تا فصل داره و بر پایه ی نظریات یونگه. به نظرم هدف این کتاب همونیه که تو عنوانش هست " به زنانگی خود تحقق بخشید و عشق را بیابید." اگرچه اسم کتاب زن بودنه اما توصیه میکنم آقایون هم بخونن مطمئنا خیلی چیزا دستگیرشون میشه. فصل اول: دروغ بزرگ آزاد سازی تو این فصل نویسنده ده دروغ بزرگ رو معرفی میکنه و اون ها رو شرح میده. دروغ شماره یک: صاحب همه چیز شدن دروغ شماره دو: دوجنسیتی اعتقاد به این امر که زنان و مردان با هم برابرند در حالی که اصلا این چنین نیست. دروغ شماره سه: موفقیت بر جذابیت می افزاید این عقیده که دستاوردهای شغلی و حرفه ای در جهان خود به خود موجب جذابیت بیشتر نزد مردان میشود. دورغ شماره چهار: افسانه ی تحقق نیافته ی شخص اعتقاد زن به اینکه او یکی از معدود موجودات انسانی است در حالی که شاید او مثل خیلی از دیگران معمولی باشد. دروغ شماره پنج: همانندی جنسی مردان و زنان به طور یکسان از س. ک. س لذت می برند در حالی که اینطور نیست. دروغ شماره شش: انکار بارداری دروغ شماره هفت: مونث بودن ضعیف بودن است. این دروغ قدرت جنس زن را انکار می کند. رفتار های زنانه اغلب رفتارهایی مسخره تلقی می شوند. دروغ شماره هشت: انجام دادن بهتر از بودن این دروغ باعث شده زن حس کند با کار و فعالیت احساس وجود کند . دروغ شماره نه: اسطوره ی خود کفایی دروغ شماره ده: زنان از زنانه شدن مردان لذت می برند. (یادمه سرکلاس انگیزش و هیجان بحث سر جذابیت های ظاهری زن و مرد بود. تحقیقاتی که انجام شده بود نتیجش این بود که لبو چشم و گونه برای آقایون مهمه و برای خانم ابروی مرد و چند تا چیز دیگه ! که استاد سر کلاس به شوخی گفت برین به این پسرا بگین الکی ابرو برندارند چون دخترا عکس اینو میخوان...) فصل دوم: زن آمازون در ابتدای فصل نویسنده یک داستان اسطوره ای رو تقل میکنه و بعد به توضیح اون و تطابق با شخصیت آمازون زن امروزی ادامه میده.(تو فصل بعد میگم آمازون چیه) فصل سوم: چهار جنبه زن: آمازون، مادر،مادونا،معشوقه آمازون: شدیدا دارای تمرکز حواس و فزون خواه است. متکی به نفس و خودکفا. ارتباط او با اکثر مردان زندگی اش در قالب رفیق، رقیب و همکار است. مادر: حامی و سرپرست. او نه تنها فرزندش را بزرگ می کند، بلکه سایر خویشاوندان و دوستانش را می پروراند. معشوقه: با مردش همخوانی دارد ولی دست به سینه او نیست. جنبه ای از زن که مردان او را ستایش و تحسین میکنند. قسمت لوندی زن است. مادونا: شامل خصوصیاتی مثل بردباری، سکوت و وفای به عهد. او مرد را به سوی عظمت می کسد و بی هیچ شرطی از او حمایت می کند. همه زنان این بخش ها رو دارند اما با شدت و ضعف مختلف فصل چهار: بحران مادونا(نفی تشخص زنانه) زنان از جنبه ی مادونا و زنانگیشون دست کشیدن. ارزش های دیروز امروز دارن نفی میشن. فصل پنجم: زنانگی را در آغوش بگیریم(جامه ی زرهی آمازون را از تن برکنیم) در این فصل راه کار هایی رو برای پذیرش زنانگه ارایه میده و ضرورت این کار رو هم نشون میده. مرد بودن وقتی که شخص در واقع زن است کار خسته کننده ای است. مادونای زن مظهر روح او ومعشوغه مظهر جسم اوست. جنبه ی معشوقه ی زن برخلاف مادونا آرام نیست بلکه سرزنده و پرشور است. تمرین انتقال اطلاعات به شیوه ای غیر لفظی یاری دهنده است. زنی که در جهت زن بودن قدم میذاره تغییرات عمیقی رو هم از لحاظ جسمانی و هم روانی تجربه می کنه. عضلات صورتش رها مشن، سختی جاش رو به لطافت میده و آرامش جای عصبیت رو میگیره. فصل ششم: قهرمانتان را بیابید(مرد خود را مسحور کنید) تصور کلی "مرد قهرمان" در عمق ضمیر ناخود آگاه همه ی زنان وجود داره. زنی که به وسیله ی دلداده ی خیالیش تسخیر شده همیشه در جست و جوی عیب و ایراد از مرد زندگیشه. زنی که با مادوناش در رارتباطه به دنبال نقاط قوی میگرده و از نقاط ضعف و ایرادات چشم پوشی میکنه. ارزش های مشترک مهمه نه علایق مشترک. فصل هفتم: از عهده ی مردان بر آمدن (قهرمانتان را مهار کنید و او را از آن خود کنید) اولین نکته و مهم ترین نکته که باید دربارهی مردان بدانیم ترس از اخته شدن است چه از لحاظ روانی چه از لحاظ جسمی. تشبیه جالب این قسمت اینه که مرد و به یه ماهی تشبیه کرده: او نسبت به طعمه کشش طبیعی دارد ولی از قلاب بیزار است. توصیه ی خوب دیگه اینه که مرد رو همونجوری که هست بپذیرید. این پذیرش خیلی راحت تر از تحمل کردنه.مردان به طور طبیعی در برابر دستورات مقاومت می کنند نه اینکه بخوان زن رو تحت سلطه خودشون در بیارن(البته در مورد عده ای این درسته) اما به طور ناخودآگاه نمیخوان سلطه ی خودشون رو از دست بدن که مثل از دست دادن مردانگیشونه. فصل هشتم: تسلیم پرحلاوت مردان احتیاج دارند بر حق باشند ، حتی وقتی که در اشتباهند و زن زیرک و دانا با آگاهی از این خصوصیت به آنها اجازه میدهد که بر حق باشند. یکی از معیار های رشد سالم قابلیت پیوند خوردنه !خودکفایی عاطفی یه توهمه . شکل گیری وابستگی متقابل نقطه ی خوبیه یعنی: دو فرد مستقلی که بهم اجازه می دن که به همدیگه وابسته باشن. فصل نهم: تحقق زنانگه با ازدواج در این فصل راجب این حرف زده که چطور میشه یک رابطه رو به ازدواج هدایت کرد. خبببببببببب تموم شد. کتاب سنگینی بود اما لذت داشت. اولا که شروع کرده بودم کلی میخورد تو ذوقم که چرا این کتاب انقدر به نفعه مرداست اما یه کم که گذشت دیدم نه انگار طبیعت ما اینه و طبیعت مردا اونجوری. دارم کتابو مزه مزه میکنم. خوش گذشت خوندن این کتاب. امیدوارم به بقیه هم این لذتو بده... پ. ن: اونجا هایی که کتابی شده عینا از کتاب نوشتم همیشه حرف خیلی ها رو شنیدم.. خیلی ها بهم گفتن که شنونده ی خوبیم این خیلی خوبه مخصوصا منی که رشتم اینه اما امروز یه اصل ساده ی روانشناسی رو رعایت نکردم و دوستمو رنجوندم... شاید به این خاطر که خودم از اون موضوع رد شده بودم و قتی رنجشو کشیده بودم برام الان راحت شده بود. هیچ وقت مشکلات دیگران را کم اهمیت جلوه نده! همونطور که برای اوناست تو هم باید به اون قضیه نگاه کنی تا حس طرف رو درک کنی به قول انگلیسی ها تا پاتو تو کفش کسی نکردی از راه رفتنش ایراد نگیر... خیلی وقت ها نیاز به تلنگر دارم که یادم بیاد هنوز هیچی نمی دونم و راهم درازه...

روز اولی که به مدرسه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت... او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید: میدونی زشتترین دختر این کلاسی؟!! یک دفعه کلاس از خنده ترکید …


سر انجام او در ژوئن ۱۹۶۱ در كمال آرامش از دنيا رفت





![]()
![]()
![]()

این خاطره ها چیکار میکنن با آدم...!!!

![]()
![]()
![]()


